درد اینجاست که درد را به کسی نمی شود حالی کرد(م.دولت آبادی)

وقت غنيمت شمار

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر کشاورزي بودکشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را آزاد مي کنم اگر توانستي دم يکي از اين … ادامه مطلب →